هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

یلدا و جشنهای عروسی

1392/4/14 0:50
522 بازدید
اشتراک گذاری

عروسک خوشگل مــــــــــــــــــــــــــــنبغل شیرین عسل مامان سلاااااااااااممممقلبماچ

توی ایام شعبانیه چند تا مراسم عروسی دعوت بودیم مژه

یکیش عروسیه پسر خاله ی بابا جون مرتضی بود که روز نیمه شعبان جشنش بودقلب

بابا جون اینا به اتفاق خاله مرضیه جون و دخملیهای نازش شب قبلش اومده بودن و تا صبح هم بیدار بودیم و کلی فک زدیم و کله ی ظهر هم بیدار شدیم .... نیشخند

عصر وقتی داشتیم آماده میشدیم شما خیلی خسته شده بودی و نمیخوابیدی و دم دمای رفتن هم همش گریه میکردی تو مسیر رفتن به تالار کمی خوابیدی اما تا از ماشین پیاده شدم بیدار شدی و دیگه نخوابیدی ...ناراحت

زن عمو و دخملیش و عمه جونم اینا هم اومده بودن دزفول اما چون آقای داماد پسمل خالشون بود برای کمک به خاله جون به منزلشون رفته بودن و اونجا مستقر شده بودن و فقط تونستیم تو تالار همدیگه رو ببینیم قلبدلم میخواست دل سیــــــــر بشینم پیششون و با هم گپ بزنیم اما ... ناراحتشما گرمت بود و خوابت میومد همش نق میزدی برای همین یه جایی نزدیک کولر پیدا کردم و دور از همه نشسته بودم و تمام فکرو ذکرم آروم کردن شما بود .اون شب به من خیلی سخت گذشت به شما بیشتر آخ گرما شلوغی صدای بلند موسیقی آزارت میداد دیگه نتونستم بمونم تا آخر جشن به بابایی گفتم که ما رو برگردونه خونه تا شما استراحت کنی گل مامانماچ

1

فردای اون روز مسافرامون به خونه هاشون برگشتن ...خیال باطل

توی این مدت به این فکر میکردم نکنه همیشه اینجوری هستی و تو شلوغی نمیمونی خیلی نگران بودم متفکر

تا دیشب که جشن عروسیه پسمل خاله جونم آقا احسان بود قلب

از تجربه ی قبلی اون روز رو یه کار کردم خوووووووووووب بخوابی وقتی مامان جون ایناو خاله مرضیه جون و گل دخملاش و دایی مهدی و محمد طه جونی رسیدن بیدار شدی  آخر همه هم آمادت کردم تا خسته نشی توی سالن هم بلافاصله جای خنک و دور از بلندگو رو انتخاب کردم دیشب خوب بودی و گریه هات کمتر بودقلب

2

اما ایندفعه رقص نورها اذیتت میکرد ... افسوسما خودمون که گیج میزدیم حتی یکی از مهمونا وسط داشت میرقصید با همین رقص نورهای شدید سرش گیج اومد خورد زمین طقلک نمیتونست بلند بشههیپنوتیزم

جشن تا دیروقت ادامه داشت و ما ساعت 1.5 شب بود اومدیم خونه اما جشنشون تا 2.5 ادامه داشت و شما خوابت میومد نرفتیم دیگه اما نمیدونم چی شد یهو زدی زیر گریه اونم در حد جیـــــــــــغغغغ تعجبهمه رو از خواب پروندی تا 5 صبح رو دست بابا بودی و میخواستی که تو بغلش نگهت دارهنگران

خیلی ترسیدم نمیدونستم چی شد که اینطور گریه میکردی ... متفکر

امروزهم سالگرد بابا بزرگم بود و مامان جون اینا همه رفتن و ما رو تنها گذاشتن خیال باطل

ما نتونستیم همراهشون بریم چون بابایی کلی کار داره و امروزم خیلی خسته بود ...خمیازه

خلاصه امشب پاتختیه و نمیدونم بازم گریه میکنی یا عادت به شلوغی کردی و آروم میمونی عزیز دل مامانیبغلقلبماچ

 

 همون شب نوشت: بازم خوابت میومد و فقط بغل خودم آروم بودی وهر کی میگرفتت جیغت آسمون میرفت لووووووووووووووووووووس  مامانـــــــــــــــــيبغل

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (27)

زهرامامانه ایلیا جون
13 تیر 92 18:08
سلام عزیزم وای خدا جون منم دلم عروسی میخواااااااااااد
البته بهد از رمضان دوتا عروسی داریم
امیدوارم همیشه شاد باشید و خوشبخت


فدا مدات
سونیا
13 تیر 92 18:31
نگا نگا شیطنت از چشمای خوشگلش میباره عزییییییییییییززززززززززززززم هزار تا بووووووووووس









دختر دایی
13 تیر 92 18:58
جیگر خاله


مرتضی
13 تیر 92 21:21
سلام دست گلتان درد نکند خیلی قشنگ بود


مامان نفس طلایی
13 تیر 92 22:35
همیشه به عروسی


ممنوووووووووون
چه عجب خانومي يه سر به ما زدين
مرجان مامان آران
14 تیر 92 0:57
ای جانمممم قربون چشمای خوشگلتتتتتتتت
شرمنده عزیزم دیر به دیر میام با گوشی هستم لب تابم خرابه عکسا و صفخه دیر باز میشه
خوشگلیو ببوسسسسسسسسس


دشمنت شرمنده خانوم گل
مرسی که بهمون سرزدین
مرمر
14 تیر 92 2:14
الهی فدای دخملم برم چرا بهش میگی لوس مامان خانومی خب بچه ام خسته شده دیگه
همیشه به خوشی و جشن


اگه صدای گریه اش رو میشنیدی شما هم میگفتی این چه خودشو داره لووووس میکنه
قربونش برم الهــــــــــــــی
مرمر
14 تیر 92 2:14
خصوصی داری گلم


راضیه
14 تیر 92 15:37
سلاااااااااااااااام
وای یعنی این منم
خواب نیستم
در مورد ما هم نوشتی
آخ جوووووووووووووونمی
راستی اینم مینوشتی که من اومدم و مزاحم شما شدم
ایشالله که زودی ببینمت


سلام خانوم خانوما
عزیزم اینجا خونه ی خودتونه مزاحم چیه
ندا
14 تیر 92 17:50
وای چه دخمل ناناسییییییییی
خانوم خوشمله گلیه نتون بهت رای دادم تا بلنده بشی


میسی خاله
صبا خاله ی ایسا
14 تیر 92 18:46
همیشه به شادی و عرووووووووسی یلدا جونم


قلفون شما خاله مهلبون
قطره
14 تیر 92 22:35
ایشالا همیشه دور و برتون عروسی باشه...
من حکمت این رقص نورا را نفهمیدم... جز کور کردن آدم خاصیت دیگه ای نداره...


مرسی عزیزم
ها والا ...
مامان بنفشه
15 تیر 92 0:40
آآآآآآآآخ قربونه اون رنگه چشمای دختر نازت وای که عاشقه اون رنگه چشماشم ماشالله


قربون تو
خوش اومدی عزیزم
مامانی درسا
15 تیر 92 2:31
الهی آدم بزرگ از این رقص نورا گیچ میزنه طفلی بچه ..... همیشه به عروسی عزیزم ببوس این چشم خوشگله رو


سپاااااس
مامان آرتین
15 تیر 92 13:39
آخ فدات بشم چرا گریه میکنی عروسی که خوبه خاله بزن وبرقص



آلـــــــــه نی نای نی نای داله
لحظه های من و تو
15 تیر 92 15:01
کامنتم بدستت رسده؟!


کدومش؟
لحظه های من و تو
15 تیر 92 15:02
در ضمن اسپند فراموش نشه .مخصوصا بعداز شرکت توی مراسمات و البته بعدش گریه های بی دلیل
منکه خیلی اعتقاد دارم


راست میگین
راستش همیشه فراموشم میشه
لحظه های من و تو
15 تیر 92 15:03
دزفولی هستین؟


بلی بلی
زهرامامانه ایلیا جون
15 تیر 92 15:49
با دوتا پست جدید اپم بدو بیا دوست خوبم

-------------------------_(/_\)
-------------------------,((((^`/-
------------------------((((--(6-/-
----------------------,(((((-,,----/
--,,,_--------------,(((((--\"._--,',;
-((((\\-,...-------,((((---\----`,@)
-)))--;'----`"'"'""((((---(------´´
(((--\------------(((------/
-))-|----------------------|
((--|--------.-------'---- -|
))--/-----_-'------`t---,.')
(---|---y;---,-""""-./---/\--
)---/-.\--)-\---------`/--/
---|.\---(-(-----------\-\'
---||-----//----------\\'|
---||------//-------_\\'|ا
---||-------))-----|_\--||
---/_/-----|_/----------||
---`'"------------------\_|
برات اسب گذاشتم که زود بیای
فقط اسب سواری که بلدی ؟؟
آپم خوشحال میشم که بیای
امشب یا فردا شبم پست قرار وبلاگی رو میزارم
منتظرتم


آخ جون پیتکو پیتکو
مامان ایمان
15 تیر 92 22:09
سلام عزیزم دلمممم ایمان جونم توی مسابقه نی نی شکمو شرکت کرده ممنون میشم بهش رای بدین این کد 454 رو به این شماره 20008080200 پیامک کنید
دوستونننننننننننننننن داریممممممممم


چرا زودتر دست بکار نشدین خانومی؟
باشه چشم عزیزم
سورنا
16 تیر 92 11:15
پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
سیلامممممممممممم خخخخخخ
عزیزم گریه تم ماشالله شیرینهههههه
ایشالله همیشه مثه اون عکس پایینی خنده از رو لبت پر نکشه جونمممممممم
عمو سورنا این روز ها سرگرم دو کاره یکی وبلاگشو رفع فیلتر کنه که تا الان چند مرحله پیش بردمش یکیشم دو تا خواهر زاده عسل مثه خودت دارم که ماشالله این روزا وقتی برام نذاشتن که به کارای خودم برسم اون دو تا رو با شما دنیا دنیا دوس دارم عزیزام


سلام عمويي چطولي؟
مفاظب دوستام باش
مامان سونیا
16 تیر 92 13:43
مامانی واقعا با بچه کوچیک هر جا بری از دماغت میاد بیرون همیشه خوش باشید ببببببوووووسسسسسس




واقعــــــــــــا

مامان آروین (الهه)
16 تیر 92 14:15
ماشالا به این دختر ناز و خوشگل
به ما هم سربزنید خوشحال میشم



خوش اومدي عزيزم
چشم حتما ميايم خدمتتون
مامان آرشیدا
17 تیر 92 1:32
آخ الهی خاله قربونت چرا گریه کردی چشمای خوشکلت اشک ریختن ناراحت شدم


خاله جونم
اينا نذاشتن همه چيزا لو بليزم بهــــــم
مامان محمد جان
18 تیر 92 17:35
سلام خانمی
چه دخمل نازی
خدا ببخشه


سلام عزیزم
قربون شما
لحظه های من و تو
18 تیر 92 23:48
خوشحالم که انقد بهم نزدیکیم. هم روحی و هم مسافتی


جدی میگی؟ اگه اینطوره پس ما بیشتر
الهام
23 تیر 92 14:23
من بمیرم نبینم اشکشو و گریه هاشووووووووووو
شاد باش خانومی


باهشه خاله جونی